....
خیلی سخته 2سال مرکز توجه باشی،بدونی برا یک نفر 1دنیایی و یک شبه تنها شی.برای هیچ کس مهم نباشه کی بیدار میشی،کی از خونه میری بیرون،توتاکسی راحتی یا نه وهزارتا سوال جواب دیگه که تا امروز اهمیتشو نفهمیده بودم..حالامجبوری صبح دیر بیدار شی و اونقدر تا شب فیلم ببینی و سرگرم باشی و خودتو خسته کنی تا شب زود بخوابی تا حتی یک لحظه یادش نیافتی تا گریت نگیره،تا فقط یک بغض بمونه و یادت بره.تا به بهانه ی فیلم فقط به صفحه ی رو به روت نگاه کنی یا به بهانه ی کتاب به پایین خیره شی تا مبادا نگاهت به اطرافت بیفته و یک عالمه یادگاری ببینی که حالا نمیدونی باهاشون چی کار کنی،چون دیگه هیجان انگیز نیستند.
باید سرگرم باشی و بیهوده حرف بزنی و الکی بخندی تا موبایلتو دقیقه 1بار چک نکنی با این که میدونی سایلنت نیست ولی همیشه احتمال میدی شاید وسطه حرفات صداشو نشنیده باشی.
میدونی باید عاقل باشی و این سخته اونم وسطه این همه احساس.روزی صد دفعه ازت میخوان بدیاشو بشمری تا الکی گریه نکنی و غصه نخوری اما هیچ کس ازت نمیخواد خوبیاشو بشمری و فکر کنی چقد لحظه های خوب زیاد داشتی.
حالا دیگه کسی از صدای موبایلت خسته نمیشه،حلا دیگه از بیرون رفتن های مداوم و سرگرمی های هیجان انگیز خبری نیست،خبری از ذوقهای بی پایان برای اینکه همیشه زیباییت به چشم بیاد هم نیست،حالا دیگه باید یاد بگیری وقتی حوصلت سر رفت چجوری خودتو سرگرم کنی چون خبری از لوس شدن و ناز کشیدن هم نیست.حالا باید یاد بگیری قوی و آماده باشی تا بتونی سوال های روزانه بقیه رو جواب بدی و اسمشو هزار بار بشنوی بدون اینکه ناراحت شی یا گریت بگیره.حالا باید اسمشو از تو کانتکت گوشیت پاک کنی تا مبادا بر حسب عادت دستت به حرف اول اسمش اس ام اس اشتباهی بفرستی.
حالا دیگه از همیشه سرگرم تری..!
